لطمه
لطمه لغت بزرگی است
بار ناخواسته آواری است
فروریخته بر آشیانه خیال
لطمه راز بزرگی است
کلامی بی صدا، در حجم کبود گلدان حنجره
لطمه جبران بزرگی است
برای تمام گناهان کودکی در ظهر های تب و هذیان
اعجازبزرگی است
دگردیسی عقیم و گنگ موجودی غریب،
از پیرامونی جهان تا کرانه تنگه های جان
لطمه دشواری بزرگی است
چاشنی پریدن، بلند پریدن
و شکوفایی جلیل شکیبایی
من در ورطه لطمه بود که دریا را ایمان آوردم
و وقتی هنوز دستهایم می دویدند
مهمان جشنهای سبز دره و علف شدم
لطمه آغاز بزرگی است
بر پایی بزرگی است؛
مکاشفه اسرار مخملین و معطر؛
معطر از بید مشک های فکر،سرک کشیده از دیوارهای مطبق منطق
بر تمام پیاده روهای مه گرفتهِ خیال
لطمه پیام مبارک روزهای آخر هفته است
تعبیر دروغین خوابهای بامداد آدینه
و سیالیتی سورمه ای
که با احترام به برگهای تقویم
هنوز شنبه را تا شنبه درگذر است
لطمه نام عشغ است
حتا اگر با دروغ تنها یک "غ" را سهیم باشد.
پرسش خنده ناک حیوانی است و
پاسخ سرد آفتاب
و با کمی تردید، دعوت چسبناک زمین
از پاهایی که با تلاق ها را فراموش کرده اند
لطمه سفر بزرگی است
که حادثه گریزان آن است
و اهرمن، فرزند کوچک نا خلفش
لطمه ترانه بزرگی است
هجران بزرگی است
زمان بزرگی است
شادمانی بزرگی است
و من ،چقدر دوستت می دارم،
لطمه !
محجوب کوچک همیشگی ام.
